طنین «آیۀ تطهیر» در صدایش بود
مدینه تشنۀ تکرار ربّنایش بود
آیینه، اشکِ کودکان؛ قرآن، علیاصغر
ای مشک! در سینه نمیگنجد دلم دیگر
ای لوای تو برافراشته بر قلّۀ نور
کرده نور رُخَت از پردۀ ابهام، عبور
زیبایی چشمهسار در چشمش بود
دلتنگی و انتظار در چشمش بود
ای تشنه به سرچشمۀ احساس بیا
با دامنی از شقایق و یاس بیا