ای حرمت قبلۀ مراد قبایل!
وی که بوَد قبله هم به سوی تو مایل
همیشه سفرهاش وا بود با ما مهربانی کرد
هزاران بار آزردیمش اما مهربانی کرد
عشق تو کوچهگرد کرد مرا
این منِ از همیشه تنهاتر
آتش: شده از خجالت روی تو آب
خانه: شده بعد رفتن تو بیخواب
گل بر من و جوانى من گریه مىکند
بلبل به همزبانى من گریه مىکند
بر خاکی از اندوه و غربت سر نهادهست
بر نیزهٔ تنهایی خود تکیه دادهست