ناگاه دیدم آن شب، در خواب کربلا را
نیهای خشکنای صحرای نینوا را
چشمهچشمه میجوشد خون اطهرت اینجا
کور میکند شب را، برق خنجرت اینجا
لب خشک و داغی که در سینه دارم
سبب شد که گودال یادم بیاید
اگرچه مادر تو، دختر پیمبر نیست
کسی حسینِ علی را چنین برادر نیست