این جزر و مدِ چیست که تا ماه میرود؟
دریای درد کیست که در چاه میرود؟
سلام ای بادها سرگشتهٔ زلف پریشانت
درود ای رودها در حسرت لبهای عطشانت
چون دید فراز نی سرش را خورشید
بر خاک تن مطهرّش را خورشید
اگرچه داد به راهِ خدای خود سر را
شکست حنجر او خنجر ستمگر را
صدایی به رنگ صدای تو نیست
به جز عشق نامی برای تو نیست