ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
آمد عروس حجلۀ خورشید در شهود
در کوچهای نشست که سر منزل تو بود
خزان نبیند بهار عمری که چون تو سروی به خانه دارد
غمین نگردد دلی که آن دل طراوتی جاودانه دارد
چشمت به پرندهها بهاری بخشید
شورِ دل تازهای، قراری بخشید
کريم السّجايا، جميل الشّيم
نبّى البرايا، شفيع الامم