حُسنِ یوسف رفتی اما یاسمن برگشتهای!
سرو سبزم از چه رو خونین کفن برگشتهای؟
ای در منای عشق خدا جانفدا حسین
در پیکر مبارزه خون خدا حسین
چشم تو خراب میشود بر سر کفر
کُند است برای حنجرت خنجر کفر
برداشت به امیّد تو ساک سفرش را
ناگفتهترین خاطرۀ دور و برش را
اگرچه در شب دلتنگی من صبح آهی نیست
ولی تا کوچههای شرقی «العفو» راهی نیست