من حال پس از سقوط را میفهمم
آشفتهام این خطوط را میفهمم
میرسد پروانهوار آتشبهجانِ دیگری
این هم ابراهیمِ دیگر در زمانِ دیگری!
ای خون تو همچنان نگاهت گیرا
ای جانِ به عرش رفتۀ نامیرا
جانان همه رفتند، چرا جان نرود؟
این آیه به روی دستِ قرآن نرود؟
کنار دل و دست و دریا، اباالفضل
تو را دیدهام بارها، یا اباالفضل
از درد نبود اگر که از پا افتاد
هنگام وضو به یادِ زهرا افتاد
با حسرت و اشتیاق برمیخیزد
هر دستِ بریده، باغ برمیخیزد
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم