بر نبض این گهواره نظم کهکشان بستهست
امید، بر شش ماه عمر او زمان بستهست
به شهر کوفه غریبم من و پناه ندارم
به غیر دربهدریها پناهگاه ندارم
میان هلهله سینه مجال آه نداشت
برای گریه شریکی نبود و چاه نداشت
تا یوسف اشکم سَرِ بازار نیاید
کالای مرا هیچ خریدار نیاید
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين