وقت وداع فصل بهاران بگو حسین
در لحظههای بارش باران بگو حسین
شَمَمتُ ریحَکَ مِن مرقدِک، فَجَنَّ مشامی
به کاظمین رسیدم برای عرض سلامی
تا داشتهام فقط تو را داشتهام
با نام تو قد و قامت افراشتهام
لب خشک و داغی که در سینه دارم
سبب شد که گودال یادم بیاید