ما شیعۀ توایم دل شادمان بده
ویران شدیم، خانۀ آبادمان بده
آمد عروس حجلۀ خورشید در شهود
در کوچهای نشست که سر منزل تو بود
مرا به ابر، به باران، به آفتاب ببخش
مرا به ماهی لرزان کنار آب ببخش
ای رسول خدای را همدم!
در حریم رسالتش مَحرم
ميان غربت دستان مکه سر بر کرد
مُحمّد عربى، مکه را منوّر کرد
باز باران است، باران حسینبنعلی
عاشقان، جان شما، جان حسینبنعلی
مردی که دلش به وسعت دریا بود
مظلومتر از امام عاشورا بود
ای بانویی که زنده شد عصمت به نام تو
پیک خداست حامل عرض سلام تو
خزان نبیند بهار عمری که چون تو سروی به خانه دارد
غمین نگردد دلی که آن دل طراوتی جاودانه دارد
چشمت به پرندهها بهاری بخشید
شورِ دل تازهای، قراری بخشید