او آفتاب روشن و صادق بود
گِردش پر از ستارۀ عاشق بود
آمد عروس حجلۀ خورشید در شهود
در کوچهای نشست که سر منزل تو بود
ای رسول خدای را همدم!
در حریم رسالتش مَحرم
ميان غربت دستان مکه سر بر کرد
مُحمّد عربى، مکه را منوّر کرد
تا به کی از سخن عشق گریزان باشم؟
از تو ننویسم و هربار پشیمان باشم؟
مردی که دلش به وسعت دریا بود
مظلومتر از امام عاشورا بود
ای بانویی که زنده شد عصمت به نام تو
پیک خداست حامل عرض سلام تو
خزان نبیند بهار عمری که چون تو سروی به خانه دارد
غمین نگردد دلی که آن دل طراوتی جاودانه دارد
چشمت به پرندهها بهاری بخشید
شورِ دل تازهای، قراری بخشید