به همین زودی از این دشت سپیدار بروید
یا لثارات حسین از لب نیزار بروید
کمر بر استقامت بسته زینب
که یکدم هم ز پا ننشسته زینب
سلمان! تو نیستی و ابوذر نمانده است
عمار نیست، مالک اشتر نمانده است
با خودش میبرد این قافله را سر به کجاها
و به دنبال خودش این همه لشکر به کجاها
نوای کاروانت را شنیدم
دوباره سوی تو با سر دویدم
نشان در بینشانیهاست، پس عاشق نشان دارد
شهید عشق هر کس شد مکانی لامکان دارد
هر سو شعاع گنبد ماه تمام توست
در کوه و در درخت، شکوه قیام توست
بیاور با خودت نور خدا را
تجلیهای مصباح الهدی را
الا رفتنت آیۀ ماندن ما
که پیچیده عطر تو در گلشن ما