مرا مباد که با فخر همنشین باشم
غریبوار بمیرم، اگر چنین باشم
این سخن کم نیست دنیا صبحگاهی بیش نیست
شهر پرآشوبِ امکان، کوچهراهی بیش نیست
بیتاب دوست بودی و پروا نداشتی
در دل به غیر دوست تمنا نداشتی
صدای کیست چنین دلپذیر میآید؟
کدام چشمه به این گرمسیر میآید؟