از هالۀ انتظار، خواهد آمد
بر خورشیدی سوار خواهد آمد
دری که بین تو و دشمن است خیبر نیست
وگرنه مثل علی هیچکس دلاور نیست
هرچند نفس نمانده تا برگردیم
با این دل منتظر، کجا برگردیم؟
هجده بهار رفت زمین شرمسار توست
آری زمین که هستی او وامدار توست
خدا قسمت کند با عشق عمری همسفر بودن
شریک روزهای سخت و شبهای خطر بودن