امروز که انتهای دنیای من است
آغاز تمام آرزوهای من است
با بال و پری پر از کبوتر برگشت
هم بالِ پرندههای دیگر برگشت
از هالۀ انتظار، خواهد آمد
بر خورشیدی سوار خواهد آمد
یک دختر و آرزوی لبخند که نیست
یک مرد پر از کوه دماوند که نیست
هرچند نفس نمانده تا برگردیم
با این دل منتظر، کجا برگردیم؟
زیر بار کینه پرپر شد ولی نفرین نکرد
در قفس ماند و کبوتر شد ولی نفرین نکرد