آمد عروس حجلۀ خورشید در شهود
در کوچهای نشست که سر منزل تو بود
هر دم از دامن ره، نوسفری میآمد
ولی این بار دگرگون خبری میآمد
با توام ای دشت بیپایان سوار ما چه شد
یکّهتاز جادههای انتظار ما چه شد
مردی که دلش به وسعت دریا بود
مظلومتر از امام عاشورا بود
خزان نبیند بهار عمری که چون تو سروی به خانه دارد
غمین نگردد دلی که آن دل طراوتی جاودانه دارد
چشمت به پرندهها بهاری بخشید
شورِ دل تازهای، قراری بخشید