ای لحظهبهلحظه در تماشای همه
دیروزی و امروزی و فردای همه
ای کاش مرا گلایه از بخت نبود
یک لحظه خیالم از خودم تخت نبود
این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطرهها را نفروشید
بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما
نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما
بیتو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بیخورشیدند
تو قلّهنشین بام خوبیهایی
تنها نه نشان که نام خوبیهایی
چشم همه چشمههای جوشان به خداست
باران، اثر نگاه دهقان به خداست
فریاد اگرچه در تو پنهان بودهست
خورشید تکلّمت فروزان بودهست
با هر نفسم به یاد او افتادم
دنیا همه رفت و او نرفت از یادم