خوشا آنان که چرخیدند در خون
خدا را ناگهان دیدند در خون
غزل عشق و آتش و خون بود که تو را شعر نینوا میکرد
و قلم در غروب دلتنگی، شرح خونین ماجرا میکرد
بهنام او که دل را چارهساز است
به تسبیحش زمین، مُهر نماز است
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين