صلاة ظهر شد، ای عاشقان! اذان بدهید
به شوق سجده، به شمشیر خود امان بدهید
خبر این بود که یک سرو رشید آوردند
استخوانهای تو را در شب عید آوردند
دلم تنهاست، ماتم دارم امشب
دلی سرشار از غم دارم امشب
اشکها! فصل تماشاست امانم بدهید
شوقِ آیینه به چشم نگرانم بدهید