میرود بر لبۀ تیغ قدم بردارد
درد را یکتنه از دوش حرم بردارد
گودال قتلگاه است، یا این که باغ سیب است؟
این بوی آشنایی از تربت حبیب است
بیزره رفت به میدان که بگوید حسن است
ترسی از تیر ندارد زرهش پیرهن است...
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين
رُخش چه صبح ملیحی، لبش چه آب حیاتی
علی اکبر لیلاست بَه چه شاخه نباتی