ای غم، تو که هستی؟ از کجا میآیی؟
هر دم به هوای دل ما میآیی
تو کیستی که ز دستت بهار میریزد
بهار در قدمت برگ و بار میریزد
میگریم از غمی که فزونتر ز عالَم است
گر نعره برکشم ز گلوی فلک، کم است
از نو شکفت نرگس چشمانتظاریام
گل کرد خارخار شب بیقراریام