ای غم، تو که هستی؟ از کجا میآیی؟
هر دم به هوای دل ما میآیی
چه در هیبت، چه در غیرت، چه در عشق، اولین هستی
که بر انگشتر فضل و شرف همچون نگین هستی
بر قرار و در مدارِ باوفایی زیستی
ای که پیش از کربلا هم کربلایی زیستی
بوی خداست میوزد از جانبِ یمن
از یُمنِ عشق رایحهاش میرسد به من
از نو شکفت نرگس چشمانتظاریام
گل کرد خارخار شب بیقراریام