ای غم، تو که هستی؟ از کجا میآیی؟
هر دم به هوای دل ما میآیی
میگریم از غمی که فزونتر ز عالَم است
گر نعره برکشم ز گلوی فلک، کم است
دشمن که به حنجر تو خنجر بگذاشت
خاموش، طنین نای تو میپنداشت
هر چند قدش خمیده، امّا برپاست
چندیست نیارمیده، امّا برپاست
از نو شکفت نرگس چشمانتظاریام
گل کرد خارخار شب بیقراریام