غریبِ در وطن، میسوخت آن شب
درون خویشتن، میسوخت آن شب
بیحرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
تا گلو گریه کند، بُغض فراهم شده است
چشمها بس که مُطَهَّر شده، زمزم شده است
ای آنکه غمت وقف دلِ یاران شد
بر سینه نشست و از وفاداران شد