ای کاش که در بند نگاهش باشیم
دلسوختۀ آتش آهش باشیم
کمر بر استقامت بسته زینب
که یکدم هم ز پا ننشسته زینب
ما گرم نماز با دلی آسوده
او خفته به خاکِ جبهه خونآلوده
نوای کاروانت را شنیدم
دوباره سوی تو با سر دویدم
خورشید، گرمِ دلبری از روی نیزهها
لبخند میزند سَری از روی نیزهها
بیاور با خودت نور خدا را
تجلیهای مصباح الهدی را