ما شیعۀ توایم دل شادمان بده
ویران شدیم، خانۀ آبادمان بده
در این حریم هر که بیاید غریب نیست
هرکس که دلشکسته بُوَد بینصیب نیست
نه دعبلم نه فرزدق که شاعرت باشم
که شاعرت شده، مقبول خاطرت باشم
چشمم به هیچ پنجره رغبت نمیکند
جز با ضریح پاک تو صحبت نمیکند
دری که بین تو و دشمن است خیبر نیست
وگرنه مثل علی هیچکس دلاور نیست
مرا به ابر، به باران، به آفتاب ببخش
مرا به ماهی لرزان کنار آب ببخش
هجده بهار رفت زمین شرمسار توست
آری زمین که هستی او وامدار توست
باز باران است، باران حسینبنعلی
عاشقان، جان شما، جان حسینبنعلی
هرچند حال و روز زمین و زمان بَد است
یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است