در این حریم هر که بیاید غریب نیست
هرکس که دلشکسته بُوَد بینصیب نیست
نه دعبلم نه فرزدق که شاعرت باشم
که شاعرت شده، مقبول خاطرت باشم
چشمم به هیچ پنجره رغبت نمیکند
جز با ضریح پاک تو صحبت نمیکند
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم
نشسته سایهای از آفتاب بر رویش
به روی شانهٔ طوفان رهاست گیسویش
هرچند حال و روز زمین و زمان بَد است
یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است