به همین زودی از این دشت سپیدار بروید
یا لثارات حسین از لب نیزار بروید
سلمان! تو نیستی و ابوذر نمانده است
عمار نیست، مالک اشتر نمانده است
ای ساقی سرمست ز پا افتاده
دنبال لبت آب بقا افتاده
با خودش میبرد این قافله را سر به کجاها
و به دنبال خودش این همه لشکر به کجاها
بر سر درِ آسمانیِ این خانه
دیدم مَلَکی نشسته چون پروانه
هر سو شعاع گنبد ماه تمام توست
در کوه و در درخت، شکوه قیام توست
بیمار کربلا، به تن از تب، توان نداشت
تاب تن از کجا، که توان بر فغان نداشت
هر گاه که یاس خانه را میبویم
از شعر نشان مرقدت میجویم
ای دل به مهر داده به حق! دل، سرای تو
وی جان به عدل کرده فدا! جان، فدای تو
اين ماه، ماهِ ماتم سبط پيمبر است؟
يا ماه سربلندى فرزند حيدر است؟
تا گل به نسیم راه در میآید
از خاک بوی گیاه در میآید