میوزد در کربلا عطر حضور از قتلگاه
میکند انگار خورشیدی ظهور از قتلگاه
فردا که بر فراز نِی افتد گذارمان
حیرتفزای طور شود جلوهزارمان
تویی که نام تو در صدر سربلندان است
هنوز بر سر نی چهرۀ تو خندان است
دلی که الفت دیرینه با بلا دارد
همیشه دست در آغوشِ اِبتلا دارد