حوادث: آتش و، ما: خار و، غم: دود و، سرا: بیدر
از آن روزم سیه، دل تیره، لب خشک است و مژگان تر
بیا که شیشه قسم میدهد به عهد کهن
که توبه بشکن، اینبار هم به گردن من
ماه محرم آمده باید دگر شوم
باید به خود بیایم و زیر و زبر شوم
ماه اسفند فراز آمده، سرخوش، سرشار
این چه ماهیست چنین روشن و آیینهتبار؟!
صدای کیست چنین دلپذیر میآید؟
کدام چشمه به این گرمسیر میآید؟