رسیدی و پر و بال فرشتهها وا شد
شب از کرانۀ هستی گذشت و فردا شد
تو کیستی که ز دستت بهار میریزد
بهار در قدمت برگ و بار میریزد
بهار، سفرۀ سبزیست از سیادت تو
شب تولّد هستیست یا ولادت تو؟
شبی که مطلع مهر از، طلوع زینب بود
فروغ روز نشسته، به دامن شب بود
یگانهای و نداری شبیه و مانندی
که بیبدیلترین جلوۀ خداوندی