آن صبح سراسر هیجان گفت اذان را
انگار که میدید نماز پس از آن را
این آفتاب مشرقی بیکسوف را
ای ماه! سجده آر و بسوزان خسوف را
با هم صدا کردند ماتمهای عالم را
وقتی جدا کردند همدمهای عالم را
صدای پای شما... نه، صدای بال میآید
کسی فراتر از امکان و احتمال میآید
هنوز اسیر سکوت تواند زندانها
و پایبند نگاهت دل نگهبانها
امام رو به رهایی عمامه روی زمین
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین