آن صبح سراسر هیجان گفت اذان را
انگار که میدید نماز پس از آن را
کربلا را میسرود اینبار روی نیزهها
با دو صد ایهام معنیدار، روی نیزهها
صدای پای شما... نه، صدای بال میآید
کسی فراتر از امکان و احتمال میآید
جاری استغاثهها ای اشک!
وقت بر گونهها رها شدن است
سلام ما به حسین و سفیر عطشانش
که در اطاعت جانان، گذشت از جانش