آن که نوشید می از جام بلا کیست؟ حسین
آن که کوشید به یاری خدا کیست؟ حسین
همین که دست قلم در دوات میلرزد
به یاد مهر تو چشم فرات میلرزد
امیر قافلۀ دشت کربلاست حسین
به راه بادیۀ عشق، آشناست حسین
یازده بار جهان گوشهٔ زندان کم نیست
کنج زندان بلا گریهٔ باران کم نیست
نازم آن زنده شهیدی که برِ داور خویش
سازد از خونِ گلو تاج و نهد بر سر خویش
دارد دل و دین میبرد از شهر شمیمی
افتاده نخ چادر او دست نسیمی