که دیده زیر زمین باغ بیخزانی را؟
نهانتر از سفر ریشهها جهانی را
آنقدر نقش لالۀ پرپر کشیدی
تا آنکه آخر، عشق را در بر کشیدی
اگر چه خانه پر از عکس و نام و نامۀ توست
غریب شهری و زخمت شناسنامۀ توست
دل آزاده با خدا باشد
ذکر، نسیان ماسوا باشد
این چندمین نامهست بابا مینویسم؟
هر چند یادت نیست امّا مینویسم
از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را
آن کس که تو را دید نداند سر و پا را