بیا به خانۀ آلالهها سری بزنیم
ز داغ با دل خود حرف دیگری بزنیم
دوباره لرزش دست تو بیشتر شده است
تمام روز تو در این اتاق سر شده است
صبح بیتو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بیتو حتّی مهربانی حالتی از کینه دارد
افتاده بود در دل صحرا برادرش
مانند کوه، یکه و تنها، برادرش
چشمههای خروشان تو را میشناسند
موجهای پریشان تو را میشناسند