دلی برای سپردن به آن دیار نداشت
برای لحظۀ رفتن دلش قرار نداشت
همیشه قبل هر حرفی برایت شعر میخوانم
قبولم کن من آداب زیارت را نمیدانم
از بدر، از خیبر علی را میشناسند
یاران پیغمبر علی را میشناسند
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد
وقت پرواز آسمان شده بود
گوئیا آخر جهان شده بود
هنوز راه ندارد کسی به عالم تو
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو