میگوید از شکستن سرو تناورش
این شیرزن که مثل پدر، مثل مادرش...
دلی برای سپردن به آن دیار نداشت
برای لحظۀ رفتن دلش قرار نداشت
از بدر، از خیبر علی را میشناسند
یاران پیغمبر علی را میشناسند
زنی شبیه خودش عاشق، زنی شبیه خودش مادر
سپرده بر صف آیینه دوباره آینهای دیگر
گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی
از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی