نام تو را نوشتم و پشت جهان شکست
آهسته از غم تو زمین و زمان شکست
این صورت سپید، به سرخی اگر رسید
کارم ز اشک با تو به خونِ جگر رسید
کربلا را میسرود اینبار روی نیزهها
با دو صد ایهام معنیدار، روی نیزهها
عطر تن پیمبر از این خانه میرود
بال ملک معطر از این خانه میرود
پرنده کوچ نکردهست زیر باران است
اگرچه سنگ ببارد وگرچه طوفان است
جاری استغاثهها ای اشک!
وقت بر گونهها رها شدن است
وقتی که با عشق و عطش یاد خدا کردی
احرام حج بستی و عزم کربلا کردی
سلام ما به حسین و سفیر عطشانش
که در اطاعت جانان، گذشت از جانش
فخر من نزد عرب این بود دختر داشتم
آیت من بود و در گهواره کوثر داشتم