کربلا را میسرود اینبار روی نیزهها
با دو صد ایهام معنیدار، روی نیزهها
جاری استغاثهها ای اشک!
وقت بر گونهها رها شدن است
مسیح، خوانده مرا، وقت امتحان من است
زمان، زمانِ رجزخوانی جوان من است
سلام ما به حسین و سفیر عطشانش
که در اطاعت جانان، گذشت از جانش
غم با نگاه خیس تو معنا گرفته
یک موج از اشک تو را دریا گرفته