بیا که آینۀ روزگار زنگاریست
بیا که زخمِزبانهای دوستان، کاریست
چه کُند میگذرد لحظههای دور از تو
نمیکنند مگر لحظهها عبور از تو
میان خاک سر از آسمان در آوردیم
چقدر قمری بیآشیان در آوردیم
این سواران کیستند انگار سر میآورند
از بیابانِ بلا، گویا خبر میآورند