ما دردها و داغها را میشناسیم
غوغای باد و باغها را میشناسیم
شبم در حضوری لبالب گذشت
کدامین شبم مثل آن شب گذشت
کیسههای نان و خرما خواب راحت میکنند
دستهای پینهدارش استراحت میکنند
حال و هوای کوچه، غمآلود و درهم است
پرچم به اهتزاز درآمد، محرّم است