دید خود را در کنار نور و نار
با خدا و با هوا، در گیر و دار
ما دردها و داغها را میشناسیم
غوغای باد و باغها را میشناسیم
شبم در حضوری لبالب گذشت
کدامین شبم مثل آن شب گذشت
آینه با آینه شد روبهروی
خوش بود آیینهها را گفتوگوی
تو کیستی که عقل مجنون توست
عشق به تو عاشق و مدیون توست
ای بهشت آرزوهای علی
ای دو چشمت دین و دنیای علی
باز به من راه سخن باز شد
طایر اندیشه به پرواز شد