کسی از شعر، از توصیف از اندیشه آن سوتر
کسی از دیگران برتر کسی دیگرتر از دیگر
خوشا آنان که چرخیدند در خون
خدا را ناگهان دیدند در خون
سالها شهر در اعماق سیاهی سخت است
روز و شب بگذرد اما به تباهی سخت است
گفتم از کوه بگویم قدمم میلرزد
از تو دم میزنم اما قلمم میلرزد
بهنام او که دل را چارهساز است
به تسبیحش زمین، مُهر نماز است