بوی گل از سپیده میآید
اشک شوقم ز دیده میآید
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو میآید
نفسهایم گواهی میدهد بوی تو میآید
مرثیه مرثیه در شور و تلاطم گفتند
همه ارباب مقاتل به تفاهم گفتند
ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها میشود از دست کمان
نور «اِقرَأ»، تابد از آیینهام
كیست در غار حرای سینهام؟!