خدایا لطف خود را شاملم کن
غمی جانسوز، مهمان دلم کن
او آفتاب روشن و صادق بود
گِردش پر از ستارۀ عاشق بود
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو میآید
نفسهایم گواهی میدهد بوی تو میآید
مرثیه مرثیه در شور و تلاطم گفتند
همه ارباب مقاتل به تفاهم گفتند
ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها میشود از دست کمان