پیوسته نماز در قیام است حسین
هفتاد و دو حج ناتمام است حسین
با کعبه وداع آخرین بود و حسین
چون اهل حرم، کعبه غمین بود و حسین
والایی قدرِ تو نهان نتوان کرد
خورشیدِ تو را نمیتوان پنهان کرد
ای کعبه به داغ ماتمت نیلیپوش!
وز تشنگیات فرات در جوش و خروش
شب تا به سحر نماز میخواند علی
با دیدۀ تر، نماز میخواند علی
ای عاشق شب نورد، پیدایم کن
ای مرد همیشه مرد، پیدایم کن
میزد به رُخم ولی، ولی را میکشت
آن مظهر ذات ازلی را میکشت
ای جان جهان، عیان تو را باید دید
با دیدهٔ خونفشان تو را باید دید
ما حلقه اگر بر در مقصود زدیم
از بندگی حضرت معبود زدیم
تا داشتهام فقط تو را داشتهام
با نام تو قد و قامت افراشتهام
آن روز که شهر از تو پر غوغا بود
در خشمِ تو هیبت علی پیدا بود
آگه چو شد از حالت بیماری او
دامن به کمر بست پیِ یاری او
چون دید فراز نی سرش را خورشید
بر خاک تن مطهرّش را خورشید
باید دل خود به عشق، پیوند زدن
دم از تو، تو ای خون خداوند! زدن
پیراهنت از بهار عطرآگینتر
داغت ز تمام داغها سنگینتر
میآمد و سربهزیر و شرمندهٔ تو
با گریهاش آمیخت شکرخندهٔ تو
روشن چو دل از نور محبت گردد
با مهر قرین، دور ز محنت گردد
آغاز سخن به نام حق باید کرد
هم پیروی از مرام حق باید کرد
گر بنده به حق رسید، مولا گردد
وز بندگی ار گریخت، رسوا گردد