ای در تو عیانها ونهانها همه هیچ
پندار یقینها و گمانها همه هیچ
آيينهای و برايت آه آوردم
در محضر تو دلی سياه آوردم
مجنون تو کوه را ز صحرا نشناخت
دیوانۀ عشق تو سر از پا نشناخت
ای آنکه دوای دردمندان دانی
راز دل زار مستمندان دانی
ای سرّ تو در سینۀ هر محرم راز
پیوسته درِ رحمت تو بر همه باز
گر زنده دلی مرام تکریم بگیر
ور مرده دلی مجلس ترحیم بگیر
بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ
گر کافر و گبر و بتپرستی بازآ
ای دوست ز رحمت، دلِ آگاهم ده
در ماه دعا سیرِ الی اللّهم ده