شب در دل خویش جستجویی کردیم
در اشک دوباره شستشویی کردیم
عالم همه مبتدا، خبر کرببلاست
انسان، قفس است و بال و پر کرببلاست
آن مرغ که پر زند به بام و در دوست
خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست
ای نابترین معانی واژۀ خوب
ای جوشش خون گرمتان شهر آشوب
یک پنجره، گلدانِ فراموش شده
یک خاطره، انسانِ فراموش شده