دل جام بلی ز روی میل از تو گرفت
تأثیر، ستارهٔ سهیل از تو گرفت
جبریل گل تبسّم آورد از عرش
راهی غدیر شد خُم آورد از عرش
بانو غم تو بهار را آتش زد
داغت دل بیقرار را آتش زد
دل در صدف مهر علی، دل باشد
جانها به ولایش متمایل باشد
شب تا سحر از عشق خدا میسوزی
ای شمع! چقدر بیصدا میسوزی
تنها نه خلیل را مدد کرد بسی
شد همنفس مسیح در هر نفسی
برخاست، که عزم و استواری این است
بنشست، که صبر و بردباری این است